به گزارش شهرآرانیوز؛ مشهورترین سخنگویان این سبک، از رودکی گرفته تا فردوسی و عنصری و فرخی و منوچهری و مسعود سعدسلمان، همه، به طبیعت توجه داشتهاند و آن را دستمایه آفرینش قرار دادهاند. اما، ازآنجاکه بیشتر این شاعران دم را غنیمت میشمردهاند و اهل خوشباشی بودهاند، روشن است که طبیعت را نیز با همین نگاه مینگریستهاند و برای همین میخواستهاند؛ و شورانگیزترین و فرح بخشترین جلوه طبیعت که بایست آن را مغتنم شمرد، بهار است.
این است که شاعران مذکور، از طبیعت و آنچه بدان منسوب است، بیشتر به این فصل نظر داشتهاند؛ به ویژه به فروردین که طلیعه بهار است. برای درک نوع نگاه شاعران سبک خراسانی به این موضوعات، هیچ کاری سودمندتر از خواندن اشعار آنها نیست.
ماه فروردین از گنج گهر یافت مگر
که بیاراست همه روی زمین را به گهر
یا مگر زین نمِ پیوسته زمین گوهر زاد
همچو زاید صدف از باران پاکیزه دُرَر
ابر فروردین هرروز همی بارد دُر
وآن همی گردد گوهر به دل خاک اندر
کرم کز تودْ [۱]بَریشم کند آن نیست عجب
چه عجب از زَمی [۲]ار دُر دهد و گوهر بر
هرکه از خانه به دشت آید چندان که رَوَد
بر گهر پای نهد، چون سپه اسکندر
باغ، چون مجلس کسرا شده پُرحور و پری
راغ [۳]، چون نامه مانی [۴]شده پُر نقش و صُوَر
روز نوروز است امروز و چو امروز گذشت
کس بدین در نرسد تا نرسد سال دگر
ابر آذاری [۵]برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مَرغزار [۶]
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وآن گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستن است
مرغ پنداری که هست اندر گلستان شیرخوار
این یکی گویا چرا شد نارسیده، چون مسیح؟
وآن یکی بی شُوی، چون مریم چرا برداشت بار؟
ابر دیبادوز دیبا دوزد اندر بوستان
باد عنبرسوز عنبر سوزد اندر لاله زار
این یکی سوزد ندارد آتش و مِجمر [۷]به پیش
وآن یکی دوزد ندارد رشته و سوزن به کار
نافه [۸]مشک است هرچ آن بنگری در بوستان
دانه دُر است هرچ آن بنگری در جویبار
بهشت عَدْن [۹]شد گیتی ز فرّ ماه فروردین
کنون میخوردن آیین دان و رامش کیش و شادی دین
کنون بلبل به باغ آمد ز بانگش دل به داغ آمد
پر از شمع و چراغ آمد زمین از نرگس و نسرین
شود بیدار خفته گل، شود غنچه شکفته گل
همه بستان نهفته گل، همه هامون گرفته طین
بنفشه برده بار خَوش میان شنبلید کَش [۱۰]
چو گوگرد از بر آتش چو زرّ لاجوردآگین
شکفته در چمن لاله چو روی ترک ده ساله
نشسته در سمن ژاله چو عکس ماه بر پروین [۱۱]
دمیده بر کران گل چو زلف دلبران سنبل
به گل بر ناله بلبل چو بانگ عاشق مسکین
هوا روی زمین شسته در او صد گونه گل رسته
گل و شمشاد پیوسته چو پرداز [۱۲]نگار چین
ز فرّ باد فروردین جهان چو خُلد رضوان [۱۳]شد
همه حالش دگرگون شد، همه رسمش دگرسان شد
توانگر گشت و خوش طبع و جوان از عدل فروردین
اگر درویش و ناخوش طبع و پیر از جوْر آبان شد
حُلی [۱۴]بست و حُلَل [۱۵]پوشید باز اندر مهِ نیسان
اگر در ماه تِشرین [۱۶]از حلی وز حُلّه عریان شد
گُل اندر گِل مرکّب کرد بوی باد نوروزی
چو از گِل گُل پدید آمد، گِلستان، چون گُلستان شد
مگر باد صبا مینا و مرجان داد گلبن را
که برگش جمله مینا گشت و بارَش جمله مرجان شد
مگر رشک است پروین را و نسرین را ز یکدیگر
که این بر خاک پیدا شد چو آن بر چرخ پنهان شد
میان باغ و ابر اندر خلافی هست پنداری
که روی باغ خندان شد چو چشم ابر گریان شد
[۱] تود: توت.
[۲] زَمی: زمین.
[۳] راغ: صحرا.
[۴] نامه مانی: کتاب پرنقش ونگار مانی، پیامبر نقاش، که «ارژنگ» نام داشت.
[۵] آذار: ماه اول بهار.
[۶] مَرغزار: سبزه زار.
[۷] مِجمر: آتشدان.
[۸] نافه: کیسه مانندی زیر شکم آهوی نر که حاوی مشک است.
[۹] عَدْن: جاودان.
[۱۰] کَش: زیبا.
[۱۱] پروین: مجموع شش ستاره که مانند خوشه انگور به نظر میرسند.
[۱۲] پرداز: آرایش.
[۱۳] خُلد رضوان: بهشت، که فرشتهای به نام «رضوان»، نگهبان آن است.
[۱۴] حُلی: جمع «حَلْی» به معنی «پیرایه».
[۱۵] حُلَل: جمع «حُلّه» به معنی «جامه نو».
[۱۶] تِشرین: ماه پاییزی.